تولد اسما جون
دی ماه تولد پسر عمو میلاد و دختر عمو اسماست آخه اونا با فاصله نه روز از هم به دنیا اومدند به عبارتی اسما جون نه روز از آقا میلاد بزرگتره
می خوام در مورد جشن تولد اسما جون برات بنویسم طی دعوت کتبی برا تولد اسما جون دعوت شده بودیم ساعت 7 عصر حاضر شدیم به تولد بریم که باتری گوشی عزیز جون افتاد زیر کابینت و هر کاری کردیم در نیومد و تو عزیز جونم چند روز بود تب داشتی و سرما خورده بودی برا همین با بابا علی تصمیم گرفتیم من برم و تو همراه بابایی و زن عمو فاطمه نه شب بیاین (اون روز ماشین عمو حسین خراب شده بود و تو تعمیرگاه بود )
ساعت نه و نیم که تو اومدی من چک کردم دیدم بله حسابی تب داری برات استامینیفن دادم بعد شام و تولد به روایت تصویر
اول از همه صاحب مجلس اسما جون
اسما جون تولدت مبارک


اینم گل پسرم که اون شب تب داشت

آروین و بابایی

میلاد در حال ترکوندن بادکنکها

اینم تو و آبجی اسما

اینم کیک تولد

آخر سرم عمو حسین کادوها رو باز کرد

این عزیز جون لیلا که اون با تب خوابید و شکر خدا صبح که پا شد دیگه تب نداشت

فدای این چهره معصومت که نفس کشیدنت نبض زندگیمه 
عمرم نفسم عاشقتم و وقتی هم که خوابی میام بالا سرت و اون کله گردت رو می بوسم اون پیشونیت و چشمهات و دستهای سفید و کوچولوت همش مال منه مال من مال عزیزترین کس زندگیم
من به داشتن تو و بابای مهربونت همیشه بنده شاکر خدا هستم
بوس برای بهترین پدر و پسر دنیا 


تولد اسما جون
